۱۳۸۹ تیر ۹, چهارشنبه

سال تحويل

چه لحظه ي عجيبي! همه ي دنيا ايستاده ست تا تداعي تصاوير يك سال گذشته تمام شود! سال نو قصد تحويل شدن ندارد و اشكهاي من قصد ايستادن!! تنها نيستم.. حضورهميشگي آن حس سبز و مانا را بيشتر گرمتر و صميمي تر درك مي كنم..آن معماي همه عمرم.شايد معماي تمام بشريت! و ياد همه ي آنهايي كه نفسشان تن تبر شكست .. آنهايي كه جسارتشان روزنه ي نورشد بر تن سياهي ها..آنها كه انديشه ي مسيحايي شان خواب را برد از چشم جهانيان.. و حضور نگاه معنوي گرم پدري كه سالهاست جسمش در كنارم نيست.. روحش اما ثانيه اي ،حتي ثانيه اي به حال خودم رهايم نكرده ست! مي دانم مي بيند مي شنود و درك مي كند بيشتر از من. مي دانم شانه اش هميشه پذيراي اشكهاي تمام ناشدني من است و قسم به حق مي دانم روزي او شاهد اشكهاي شوق من و هم نسلان جسور من خواهد بود..
يادشان ماناحضورشان هميشگي