۱۳۸۸ آذر ۲۰, جمعه

برای محمد..

اندرین گوشه ی خاموش فراموش شده
کز دم سردش هر شمعی خاموش شده
یاد رنگینی در خاطر من
گریه می انگیزد:
ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست!

ارغوان این چه رازی ست که هر بار بهار
با عزای دل ما می آید؟
...

آه بشتاب که هم پروازان
نگران هم پروازند

ارغوان بیرق گلگون بهار
تو برافراشته باش
شعر خونبار منی
یاد رنگین رفیقانم را
بر زبان داشته باش
تو بخوان نغمه ی ناخوانده ی من
ارغوان شاخه ی همخون جدامانده ی من..
ه.ا.سایه

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر