۱۳۸۸ آذر ۲۰, جمعه

ما سیاسی نیستیم..سیاست زده ایم!!


محمد(آرش) از صبح 16 آذر اینجا نیست. نمی دانم کجاست!؟ فقط میدانم که آنجایی که او هست، جای خوبی نیست. راستش اینجا هم جای خوبی نیست. قریب به 30 سال است که دیگر جای خوبی نیست! اما همین "اینجا" ی بد با حضور محمدها گرم بود. یکبار از همان "آنجا" تماس گرفت و گفت که من خوبم..سوال می پرسند فقط. گفتم سوال چه را می کنند؟! مگر میهن پرستی، عشق به آزادی، عشق به زیستن، عشق به سازندگی، عشق به حیات هم سوال دارد؟ می گویند فعالیت سیاسی کرده ای. خنده ام می گیرد!فعالیت سیاسی..ورزش سیاسی..اقتصاد سیاسی..فرهنگ سیاسی...هنر سیاسی... عشق سیاسی...نان سیاسی.. نفس سیاسی..زندگی سیاسی.. حالم از هر چیزی که آلوده ی سیاست است بهم می خورد دیگر. ما تشنه ی یک جرعه نفس آزادیم. یک جرعه نفس بدون چرا، بدون درخواست مجوز، بدون تفتیش عقیده، بدون لفافه ی پارچه ای روی سر ، بدون درخواست شناسنامه و کارت دانشجویی، بدون صلوات بر خاندان کسی، بدون برچسب و انگ، خالص و پر از اکسیژن ناب زندگی!! همین! محمد بهای همین یک جرعه نفس را پس می دهد. محمد جسارت نفس کشیدن داشت و دارد. او گرمای حضورش را چند صباحی از ما دریغ می کند تا متوجهمان کند که آزادی بی هزینه نیست.. جنم می خواهد! کار هر کسی نیست. تاوان دارد!!
کلمات در هم گره می خورند.. نای نوشتنم نیست. امروز روز پنجم است که محمد اینجا نیست..

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر